محمد بن حسين البيهقي

851

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بدستور وى در شهر قلزم مالك اشتر والى مصر گماشته از سوى حضرت على را با عسل زهرآلود مسموم كردند و خبر به او رسيد بر زبان راند ، نگاه كنيد به صفحهء 216 - 219 تاريخ طبرى نسخهء عكسى چاپ بنياد فرهنگ ( 8 ) - ما ذا ترينا . . . : در تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1324 بيت مذكور به اين صورت آمده كه مناسب‌تر مىنمايد : فكم اتتنا الليالى و ما اتت إلينا * و ربّ يوم يعود و لم يعد علينا كه ترجمه آن چنين مىشود : چه بسيار شبها بر ما گذشت و او ( معشوق ) به نزد ما نيامد و چه بسيار روزها بيايد و آن روز ( روز ديدار ) به نزد ما نيايد ( چه ما ديگر مرده خواهيم بود ) معنى بيت به صورت مذكور در متن كه در تاريخ بيهقى چاپ سال 1350 آمده پس از چند تصحيح قياسى كه مرحوم دكتر فياض فرموده‌اند شايد چنين باشد « شبها چه رويدادهاى سختى را بما نشان مىدهد و چه بسيار بر سر ما حوادث را فرومىبارد و هر روز به سوك آنكه نزد ما گرامى است بما تعزيت مىدهند » ( 9 ) - خازن : گنجور ، اسم فاعل از خزن بفتح اول و سكون دوم ( 10 ) - وجيه : روشناس و معروف ( 11 ) - اصطناع : نيكو داشت ، مصدر باب افتعال از مجرد صنع ( 12 ) - خال : برادر مادر ، دائى ( 13 ) - رخوذى : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « اين كلمه را آقاى مينوى در يادداشتهاى خود به صورت « رخوذى » حدس زده بود و اينك تأييد شد . رخوذ بفتح واو گويا همان رخج معروف است . » رخج : بضم اول و سكون دوم ناحيهء از نواحى بست ( نقل از لغت‌نامه دهخدا ) ( 14 ) - عارضى : لشكرنويسى و عارض بودن و عرض دادن لشكر معادل رئيس ستاد باصطلاح امروز ، نگاه كنيد به صفحهء 118 اصطلاحات دورهء غزنوى و سلجوقى تأليف حسن انورى ( 15 ) - نمود : نمايان كرد و نشان داد ( 16 ) - كارىتر : مرحوم دكتر فياض نوشته‌اند « كذا در اكثر نسخه‌ها » شايد كارىتر مصحف « كافىتر » باشد و صفت مقدم براى مهتران و بذل كافىتر مهتران يعنى بخشندگى باكفايت‌ترين بزرگان - كارى بمعنى خوب و نيكو در لغت‌نامه ضبط شده بنابراين كارىتر بمعنى نكوتر نيز مىتواند درست باشد و اين بيت معزى هم به گواه اين معنى آورده شده است : شد چشم مسلمانان از طلعت او روشن * شد كار مسلمانى از دولت او كارى ص 743 ( 1 ) - سنهء . . . : سال 451 ( 2 ) - معنى مثل : به كنايه مراد آنست كه شوكت و اعتبار پس از زوال بازميگردد ( 3 ) - دولت افتان‌وخيزان بهتر باشد : دولت و اقبال و مقام گاه باشد و گاه نباشد بهتر است تا در نتيجه پايدار بماند و گرنه دولتى كه دير بماند يكباره چنان مىافتد كه هرگز برنخيزد ، قطران تبريزى گويد : چون راست رود دولت ايام نپايد * افتاده و خيزنده بود دولت ايام